زين العابدين شيروانى

392

بستان السياحه ( فارسي )

بزركان كفته‌اند التّأنّى مصباح السّلامة و العجلة مفتاح النّدامة بيست و چهارم رحمت و شفقت مراد از آن بخشايش آوردن است و مهربانى نمودن بر ديكرى كه از جائى غير ملايم او را مستشعر باشد يعنى به سختى كرفتار باشد و آن را چاره نداند و همّت بر آن كماشتن و او را از سختى رهانيدنست و از حضرت رسول ص مرويست كه قليل الشّفقة خير من كثير العبادة يعنى شفقت كردن اكرچه اندك و قليل باشد از بسيارى عبادت نكوتر است در شفقت هركه علم برافراخت كار خود و جمله جهان را ساخت نظم در شفقت هركه سرافراز شد * ديدهء دولت به رخش باز شد بيست و پنجم رضا مراد از آن راضى بودنست از حقتعالى از آنچه بر بنده قضا كرده باشد و هر دشوارى كه از قضاى الهى برسد بر دل كران نيايد و دل به آن الفت نمايد و بدان منّت‌پذير باشد نظم هر عزيزى كه با قضا خو كرد * فرح و عيش روى با او كرد صوفيان صفوت‌نشان فرموده‌اند كه رضا معنى آن خروجست از خواست خود و دخول درخواست محبوب به اختيار چنان كه مرك خروجست باضطرار و رضا نادان به كردار نشان منازعت و علامت اعتراض است و بنده را با خداى تعالى منازعت نرسد و در احاديث قدسيّه آمده است كه من لم يرض بقضائى و لم يشكر لنعمائى و لم يصبر على بلائى فليطلب ربّا سوائى پس رضا از خويش فانى شدن و و بدوست باقى كشتن است نظم فراق و وصل چه باشد رضاى دوست طلب * كه حيف باشد ازو غير او تمنّائى بيست و ششم سخا مراد از آن بذل اموالست به قدر مقدور السّخى من سخى بما ملك بىآنكه از دهنده طلب كنند يا بركيرنده منّت نهند و در سخا بهترين صفت ايثار است اكرچه خود بدان محتاج باشد بدان التفات نكند و به ديكران دهد بارىتعالى چنين كسان را مدح فرموده است وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ و قال النّبى ص السّخاء شجرة فى الجنّة يعنى سخا درختى است در بهشت نظم اين سخا شاخى است از باغ بهشت * واى آن كز كف چنين شاخى بهشت و ايضا از حضرت رسول ص مرويست كه السّخىّ لا يدخل النّار و لو كان فاسقا و البخيل لا يدخل الجنّة و لو كان عابدا يعنى سخى داخل نمىشود به آتش اكرچه فاسق باشد و بخيل داخل نمىكردد به جنّت اكرچه عابد باشد بنا بر اين سخا بايد كرد اكرچه دسترس و قدرت اندك باشد نظم تجربه كردم ز هر انديشهء * نيست نكوتر ز سخا پيشهء رباعى با هركه كرم كنى از آن تو شود * و اندر همه‌وقت مدح‌خوان تو شود با دشمن خويش اكر سخاوت ورزى * شك نيست كه يار مهربان تو شود بيست و هفتم سياست مراد از سياست مهتران فرمانبران خود را ماليده داشتن تا از راستى نكذرند و پاى زياده از كليم خود نكشند و به حكم كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته اين معنى بر همكنان واجب و لازم است چه مدار جهان بىسياست روان نكردد از حضرت رسول ص روايت شده لو لا السّلطان لأكل النّاس بعضهم بعضا و در سخنان اردشير بابكان آمده لا ملك الّا بالرّجال و لا رجال الّا بالمال و لا مال الّا بالعمارة و لا عمارة الّا بالعدل و السّياسة كفته‌اند تا سياست بر نفس خويش روان نكنند بر ديكران روان نكردد فقير معروض مىدارد كه اين سخن از امور كلّيّه نيست نظم خوش آن شهريارى كه از روى دانش * تامّل كند در كتاب سياست سر تيغ او كلشن سلطنت را * تر و تازه دارد به آب سياست بيست و هشتم شجاعت و مراد از آن اقدام نمودنست بر كارى كه بدان محتاج باشد بىآنكه ترس و خوف از آن در دل آيد و اكر انكار خطرناك بود جان و تن فداى آن مهم نمودن و در آن خوض كردن و بمكاره پيش بردنست از حضرت رسول ص مرويست انّ اللّه يحبّ الشّجاع و لو يقتل حيّة شعر سپاهى كه جانش كرامى بود * نه پيروز كرد و نه نامى بود شجاع را همه كس دوست دارد حتّى دشمنان و زمرهء زنان به تجربه رسيده و مشاهده كرديده و محقّق طوسى فرموده است كه صفت شجاعت در قبايل ترك غالب است شعر به شجاعت توان كرفت جهان * هركه بددل بود چه كار كند وانكه جرات نمايد اندر كار * خويشتن را بزركوار كند بيست و نهم شكر و مراد از شكر سپاس‌دارى كردنست بر نعمتى كه به دو رسيده باشد هم بارىتعالى را سپاس بايد نمود و هم از آنكه نعمت رسانيده تا بدين شكر آن نعمت بركت يابد و